سبک اين بازي تلفيقي از بازيهاي وسترن و تخيليست. (تخيلي هم از نوع جادوگري و قدرتهاي خارق العاده ي اساطيري و هم از نوع آينده ي دور) منتها اين بازي نه اکشن اول شخص است نه ماجرايي بلکه سبک آن به اصطلاح “همه رو بزن” em up(پ )Beat است که در دنياي بازيهاي سه بعدي تا به امروز نتوانسته است حس و حال دوران کنسولهاي ? و ?? بيتي را داشته باشد. حالا که نوبت به God Hand رسيده بايد بگوييم که اين سبک کاملا نو و زنده شده و با اينگونه روايت اگر دنباله روهايي پيدا کند مطمئنا بايد منتظر زنده شدن مجدد اين سبک و هجوم نسخههاي سه بعدي بازيهاي قديمي اين سبک باشيم. (البته خبر ساخته شدن Golden Axe براي ???X مدتيست که به گوش مي رسد و خبرهايي هم از ساخته شدن نسخههاي جديدي از Street Fighters در محافل مختلف رد و بدل مي شودGod Hand) در يک نگاه کلي يک بازي خوش ساخت است و در نگاه ريزتر هم اشکالات موجود در آن باعث نمي شود که شما از بازي بدتان بيايد چرا که از انجام لذت مي بريد، گرافيک بازي براي يک بازي سريع و البته سوم شخص بسيار خوب است. از طرفي سيستم مبارزه ي آن دست کمي از سيستم مبارزه بازيهاي قدرتمند سبک y-ActionzCra مثل DMC يا GOW ندارد و از همه مهمتر موسيقي متن و صدا گذاري بازيست که بهترين قسمت بازي محسوب مي شود. البته طنز موجود در بازي هم يکي از نقاط قوت آن محسوب مي شود، طنزي که در بعضي از جاها باعث مي شود که احساس درد به شما دست بدهد!! بازي تمام اين خوبيها را مديون نامي بزرگ در صنعت بازي سازي يعني شينجي ميکامي است که هر وقت اسمي از Resident Evil مي بريد ناخود آگاه اسم او وارد ذهنمان مي شود. داستان بازي مربوط به افسانه اي مي شود که در آن يک جنجگوي قدرتمند و قهرماني بزرگ جهان را از شر شيطان خلاص کرده و قدرت او را در دستش حبس کرده است و از آن به بعد به نام God Hand شناخته شده است. اين قدرتها در دست او به او تواناييهاي زيادي در زمينه ي هنرهاي زرمي داده که به واسطه ي همين قدرتها توانسته سالها از زمين محافظت کند. نکته منفي اي که اين قدرت دارد نفس بد موجود در آن است که اگر کسي توانايي کنترل آن را نداشته باشد به جاي اينکه آن را در راه خير به کار ببندد تبديل به مريد شيطان مي شود و مي تواند از قدرت God Hand در راههاي پليد استفاده کند.حالا بعد از سالها اين قدرت در وجود جواني به نام جين حلول کرده (در دست راست او) و او وظيفه دارد که از اين قدرت محافظت کند و البته در مقابل خلافکاران هم بايستد، اينکه چطور به اين قدرت مي رسد هم کمي بي مزه به نظر مي رسد که بهتر است خودتان در هنگام بازي به آن پي ببريد. بايد قبول کرد که اين داستان زيادي ساده است يا لااقل از فردي مثل ميکامي انتظار داستان بهتري مي رفت، اما بايد توجه داشته باشيم که اين بازي در محدوده ي سبکي قرار دارد که خط داستاني آنها فقط براي اين ساخته شده که شما لااقل پيش خودتان تصور کنيد که هدفي هم براي انجام بازي در کار است و در God Hand اين هدف مراقبت از زمين در برابر بديهاست که هدف خوبي به نظر مي رسد. در کل اگر دنبال يک داستان پر و پيچ و خم و رمز آميز هستيد که هر لحظه شما را غافل گير کند مسلما آخرين انتخاب شما بايد God Hand باشد چرا که اين بازي براي اينکه طنز موجود را بيشتر کند از کليشههاي معروف داستانهاي مختلف بهره مي برد.
شخصيت پردازي معناي آنچناني اي در God Hand ندارد غير از اينکه بايد بگوييم که جين يک قهرمان دوست داشتني، کليشه اي و کاملا باور کردني براي بازي اي مثل God Hand است اما هيچ کدام از شخصيتهاي اين بازي در ذهن شما باقي نخواهند غير اينکه در يادتان بماند دشمنان بخت برگشته ي شما چه وضعيتي داشتند؛ زماني که آن ضربههاي خنده آور دردناک را بر آنها وارد مي کرديد. گيم پلي بازي نه خيلي چيز جديدي در بر دارد نه خيلي چيز ويژه ايست. هر چيزي که در اين چند ساله در سبک em upپ Beat ديده ايم با يک روح سه بعدي در قالب اين بازي ظهور کرده اند اما نکته اي که براي گيم پلي يک بازي لازم است در اين بازي وجود دارد و آن هم چيزي نيست جز “جذابيت”. جذابيت و لذتي که در مبارزات بازي وجود دارد شما را راغب تر به پيشرفت و يادگيري بيشتر در بازي مي کند. من که خيلي بازي را دوست داشتم و کيفي که موقع انجام بازي مي کردم را با هيچ کدوم از بازيهايي که همزمان درگيرشان بودم عوض نمي کردم و همواره جاذبه ي اين بازي براي من موقعي که مي خواستم به بازي کردن بپردازم، بيشتر از بازيهاي ديگر بود. 